بدون شرح (3)
دست
شیطنت بعد از شروع خزیدن
روزای اولی که نازگلی شروع به خزیدن کردی: یه روز گم شدی اومدم تو اتاق دنبالت دیدم دوتا پات از پشت پرده بیرونن . خزیدن همانا و شروع شدن شیطت ها هم همانا................................................. اینم یکی از شیطنتات اومدی توی اشپزخونه: اینجام که رفتی زیر میز: اینم لب تاپ بابا و تلفن: فکر نکنین دختر من میخواد انار بخوره نه میخاد باهاشون بازی کنه: توی گهواره هم که ...: ...
نویسنده :
مامانی
19:39
تولد یک سالگی ریحانه جون
هشتم آبان تولد یک سالگی ریحانه جون بو که ضحی جون 6 ماهه بود. ریحان گلی تولدت مبارک . ایشالله صد ساله شی نه صدو بیست ساله شی صدوبیست سال کمه همیشه زنده باشی. اینم هدیه ضحی گل به ریحان گل ...
نویسنده :
مامانی
19:34
آبشار راین
سلام گلکم یه روز همراه باباجون اینا و دایی جون و خانمش رفتیم آیشار راین خیلی خوش گذشت هوا خیلی سرد بود چادر زدیم و تو از ظهر که رسیدیم تا غروب که برگشتیم خوابیدی. مامان فدای خوابیدنات بشه. ...
نویسنده :
مامانی
17:21
9ماه انتظار
ماه رمضان سال 1390. روزه بودم رفتم برای آزمایش خون. عصر با بابا و مامان جون رفتیم نتیجه رو گرفتیم مثبت بود خیلی خوشحال شدیم مامان جون بتول رفت برام کلی هله هوله خرید.باورم نمیشد.وارد دنیای جدیدی شده بودم باید خوددمو آماده می کردم روزهای باشکوهی رو گذروندم. دختر گلم وقتی تورو حامله داشتم 3بار قران رو ختم کردم مرتب زیارت عاشورارو می خوندم و گوش می کردم دعای عهد و سوره ها و آداب مخصوص هر ماه رو بجا آوردم. مرتب سوره یاسین و واقعه و آیت الکرسی و صلوات و چهار قل و سوره هایی رو که حفظ داشتم می خوندم. به امید اینکه دختر با خدا و مؤمن و ... خدا نصیبم کنه و در آینده شرمنده خدا و اهل بیت نباشم.ان شاالله. وقتی دکتر مصطفایی بهم گفت نی نیم دختره خ...
نویسنده :
مامانی
22:51
حرکات ضحی ناز
ضحی جونی دو ماه و 15 روزه بودی که شروع کردی به غلت زدن و اگه کمکت می کردیم یک متری می خزیدی. 5ماهه که شدی رسما خودت به تنهایی خزیدی اولین بار هم توی خونه باباجون بودیم. توی 5 که بودی قشنگ دست می دادی. 6 ماهه که شدی چاردست و پا رفتن رو شروع کردی.  ...
نویسنده :
مامانی
9:55
گیره مو
اولین باری که موهای دخترمو گیره زدم خیلی ذوق کردم دلم میخواست بخورمش. 3ماهه بود. ...
نویسنده :
مامانی
9:11
پا کوچلو
مامان فدای پاهای کوچلوی دختر نازش. دو ماهه بودی تو ماشین داشتیم میرفتیم خونمون یه هو دیدم دخترم پاشو گرفته... ببین: ...
نویسنده :
مامانی
9:01










